مؤلف مجهول
282
تاريخ سيستان
فرستاد مقتدر [ 1 ] را ، و خود به بست بود ، و خبر بطاهر رسيد كه ليث على به [ 2 ] نه آمد ، اندر وقت بيرون آمد سوى سيستان و على بن الحسن الدّرهمى با او و احمد بن سمى و ديگر سرهنگان ، همچنان براند يكسر تا بقوقه فرود آمد ، و با ليث بن على چون [ 3 ] صد و پنجاه مرد بود ، و چنان نمود كه با من سپاه بسيارست ، و نامه ميان ايشان پيوسته گشت و ليث چنان نمود كه من نزديك تو همى آيم به خدمت ، و اندر سرّ مال ميفرستاد نزديك سرهنگان [ طاهر ، و ] طاهر را هيچ خبر نبود ، تا او از نيه [ 4 ] برفت و بسيستان فرود آمد [ 5 ] روز دوشنبه هشت روز باقى از صفر سنة ست و تسعين و مائتين . آمدن ليث علي بسيستان و بشارستان در شدن و يكسر بميدان كوشك يعقوبى آمد و يعقوب اندر كوشك بود ، او را كسهاء يعقوب اندر كوشك نگذاشتند [ و ] از بام ستورگاه ليث را بر سر كلوخى زدند ، سرش بشكست ، ليث سرشكسته بازگشت و از در شارستان كه نو كردهاند بدر پارس بر شد و به مسجد آدينه شد و آنجا فرود آمد و فرمود تا درهاء شارستان پيش كردند [ 6 ] و او و ياران سخت و رنجه و ضعيف و درمانده گشته بودند ، كه از نيه بشبى آمده بود و ديگر روز تا گاه نماز پيشين ، و مردمان شارستان او را يارى كردند و هواء او خواستند ، و طاهر خبر او يافت بر اثر او فرا رسيد و پيرامن شارستان فرو گرفت ، يعقوب را برادر خويش را بر در طعام فرستاد و احمد بن سمى را بدر فارس ، و بدر كركوى مازن بن محمد را ، و بدر نيشك
--> [ 1 ] اصل : المقتدى . [ 2 ] زبر بالاى ( به ) در اصل كتاب بوده است ، و اين اعراب صحيح است و در پهلوى هم ( په ) بفتح متمايل بضمه خوانده مىشود . [ 3 ] چون ، يعنى برار . [ 4 ] نيه و نه هر دو يكيست و املاء آن ياء مجهول و هاء ملفوظ است . [ 5 ] يعنى ليث على از نيه برفت و بسيستان فرود آمد نه طاهر . [ 6 ] پيش كردند ظاهرا به همان معنى است كه امروز متداولست بين عوام كه گويند : در را پيش كن .